برترین NGO مبارزه با اعتیاد

صفحه اصلیمقالات حوزه اعتیادانسان کامل از ديدگاه روانشناسي و ملاصدرا(2)

انسان کامل از ديدگاه روانشناسي و ملاصدرا(2)

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


روانشناسي رفتار گرايي

با توصيف وضعيت مکتب رفتار گرايي که بر پايه تفکرات پوزيتويستي و ماترياليستي بنا نهاده شده و از مکتب کنش گرايي سخت متاثر گرديده , کاملا مشخص مي شود که اين مکتب قابل مقايسه با مکتب ملاصدرا رحمه الله نيست, زيرا با ناديده گرفتن بعد روحي و رواني انسان به شکل کامل و حتي فراموش نمودن بيش ترين جنبه هاي جسماني آدمي و محدود و منحصر ساختن مطالعه آدمي در رفتار عيني و مشهود و قابل اندازه گيري - محرک و پاسخ - و تفکر و هيجان , جايي براي مقايسه آن با افکار ملاصدرا باقي نمي گذارد و قابليت...

انسان کامل از ديدگاه روانشناسي و ملاصدرا(2)


روانشناسي رفتار گرايي

با توصيف وضعيت مکتب رفتار گرايي که بر پايه تفکرات پوزيتويستي و ماترياليستي بنا نهاده شده و از مکتب کنش گرايي سخت متاثر گرديده , کاملا مشخص مي شود که اين مکتب قابل مقايسه با مکتب ملاصدرا رحمه الله نيست, زيرا با ناديده گرفتن بعد روحي و رواني انسان به شکل کامل و حتي فراموش نمودن بيش ترين جنبه هاي جسماني آدمي و محدود و منحصر ساختن مطالعه آدمي در رفتار عيني و مشهود و قابل اندازه گيري - محرک و پاسخ - و تفکر و هيجان , جايي براي مقايسه آن با افکار ملاصدرا باقي نمي گذارد و قابليت ارائه يک الگوي انساني را از خود سلب مي سازد.

 

 


روانشناسي تحليلي( روان تحليلي)

با ورود مکتب روان تحليلي ( روان کاوي ) نيروي دومي جهت پيشبرد روان شناسي علمي وارد ميدان شد که نقش مهم و قابل توجهي را نيز در اين قلمرو و ديگر قلمرو ها ايفا نمود. تفکر حاکم بر اين مکتب بيش تر افکار فرويد بود که به رد هر نوع تفکر متافيزيکي اصرار مي ورزيد و به مطالعه جهان از ديدگاه علمي سخت معتقد بود. همان علم گرايي و تاثير عميق اثبات گرايي و تعصب در اين که علم بايد هر نوع مساله متافيزيکي را روشن کند باعث شد تا فرويد با توجه به تز جبرگرايي خود نسبت به انسان ديدي زيستي منطبق با ديدگاه زيستي داروين اتخاذ کند . پيش از داروين از انسان به عنوان مجموعه اي جدا از ساير حيوانات ديگر نام برده مي شد که ويژگي عمده ان برخورداري از روح بود, در حالي که در دکترين تکاملي داروين, انسان به منزله بخشي از طبيعت و حيواني در بين حيوانات ديگر به حساب مي آيد.

 

پذيرش اين ديدگاه بدين مفهوم است که مطالعه انسان در قالبي طبيعت گرايانه سير کند و انسان موضوع مطالعه علمي قرار بگيرد نه موجودي به مراتب پيچيده از ديگر حيوانات بي ترديد اين مبناي فکري و اين تصوير نه تنها مانع از ارائه الگوي برتر براي انسان مي گردد بلکه به معناي سقوط انسان در انديشه متفکران اين مکتب است. افزون بر اين مشاهده مي کنيم که پرداختن اين مکتب به انسان صرفا از ديدگاهي مادي است. اين مکتب که بر مبناي يک ديدگاه نظري در جهت شناخت انسان و شخصيت او شکل يافته بود اکنون بيش تر به عنوان يک روش درمان اختلالا ت رواني به کار مي رود به طوري که مي توان گفت روان کاوي از حيث هدف , موضوع, ماهيت و روش از مسير اصلي روان شناسي از همان آغاز انحراف گزيده بود و موضوع آن رفتار نابهنجار تلقي مي شد.

 

در واقع مکتب روان تحليلي نيز همان روال مکاتب قبلي را به شکلي ادامه داد و اين مکتب با اصالت دادن به مفهوم ناخودآگاه وارائه تلقي رمانتيک از انسان, از نگرش ماترياليستي و پوزيتويستي دست برنداشت. اين دو نيرو( مکاتب قبل و روان تحليلي) هردو , تفسيري ماترياليستي و بيولوژيکي از انسان و هستي ارائه مي کنند. هرچند که از نظر موضوع اختلاف دارند و مکاتب قبل رفتار محسوس را مطالعه مي کردند ولي متفکران اين مکتب نيز به مفهوم رمانتيک ناخودآگاه به عنوان مرتبه اي از نفس محدود شده بودند.

 

بنابراين تاکنون روان شناسي جديد با علم النفس فلسفي و آرا» حکما و فلاسفه به طور ماهوي تفاوت خود را نشان داده است که در نهايت به بشر به عنوان گياه خود رو مي نگرد و پر واضح است که در دو عنصر متفاوت به تمام ذات, جاي مقايسه و تطبيق باقي نيست و وجود ندارد. افزون بر اين که رفتار گرايي و روان تحليلي و... يعني مکاتب و اشکال متداول و علمي روان شناسي با ديدگاهي کاملا محدود به بررسي و مطالعه حقيقت انسان مي پردازد و از آن اعتلايي که آدمي مي تواند بدان دست يابد غافل بوده و آن استعداد بالقوه انساني را ناديده مي انگارد و با مطالعه جزيي نگر محدود بر روي انسان در مقايسه با مطالعه تمام ابعاد انسان به يافته اي ناچيز و کم بها و سطحي درباره انسان دست مي يابند و چه بسا در شناخت وي دچار انحراف مي شوند; چرا که نهايت همت آنها اين است که از ديد يک ماشين و يا از جنبه بيمار و ناتوان و درمانده به انسان بنگرند و از اين دريچه درصدد شناخت انسان باشند. در اين حالت ناگزير استعدادهاي بالقوه انسان را ناديده گرفته و از حيطه بررسي خارج مي سازند.

 


روان شناسي گشتالت

 روانشناسي گشتالت برخلاف ديگر مکاتب قبلي , روحيه فلسفي تيزي نداشت و با فلسفه حاکم بر آلمان در آن زمان محل تولد اين مکتب که همان مکتب فلسفي " نسبي گرايي اثباتي " و تفکر پديدار شناسي است , هم نوايي و همراهي دارد. از طرفي ديگر روان شناسي گشتالت انسان را به عنوان موجود مرکب از دو جز» روان و جسم , موضوع مطالعه خود قرار داده بود ولي با اتخاذ اين روش در برابر تمام اصول روان شناسي حاکم قرار مي گرفت و اصول انها را رد مي کرد که نتوانست به عنوان اولين حرکت در برابر سنت حاکم بر روان شناسي علمي آن روز فائق آيد و در مورد انسان يک توصيف قابل قبول و جامع ارائه کند. افزون بر اين که گشتالت خود از گرايشات اومانيستي و نئوليبراليستي معاصر سخت متاثر بود و بنيان خود را بر تفکر " نسبي گرايي اثباتي " استوار نموده بود و همين بينش مانع از بررسي جامع درباب انسان و در درجه بعد قابليت بررسي و مطابقت آن با افکار ملاصدرا رحمه الله مي گردد; چرا که با قبول نسبيت در حقيقت اشيا» ديگر حتي انسان را به عنوان يک هويت نمي توان شناخت و بايد او را در ارتباط با ديگر امور مورد بررسي قرار داد . اين سخن به معناي عدم شناخت حقيقت اشيا» حتي انسان است ; زيرا چون طرف نسبت ثابت نيست و لذا هيچ شناخت مطلقي محقق نمي گردد افزون بر اين که تراوشات اومانيستي و شناخت انسان در سطح ارتباطش با اشيا» مادي, گشتالت را تحت تاثير خود گذارده و از سوي ديگر وي را به مطالعه چند حوزه از وجود انسان محدود ساخته است.

 

 

بدين سان در برابر روان شناسي کوته فکر و غير انساني و عقيم به رهبري رفتار گرايان و روان کاوان و ... بود که روان شناسي انسان گرا يعني نيروي سوم روان شناسي مطرح شد که هدف غائي آن توصيف کامل انسان و لزوما بيان استعدادهاي وي , همانند تفکر, احساس , رشد , تحول , تکامل و تعامل با شرايط گوناگون بود.

 

 بنابراين از اين مقطع در تاريخ روان شناسي است که امکان تطبيق و تحليل درباب انسان کامل فراهم مي گردد و تنها مکتب انسان گرايي است که به هدف توصيف و تشريح و شناخت انسان وارد ميدان شد و اين هدف را نيز دنبال نمود که تجسم انسان گرايي در روان شناسي کمال نمودارد گشته است.

 

 

روان شناسي کمال

روان شناسي کمال با ديدي نو , به ماهيت انسان مي نگرد . انساني که او مشاهده مي کند با آنچه که رفتار گرايي و روان تحليلي- روان کاوي - يعني اشکال سنتي روان شناسي ترسيم مي کند کاملا متفاوت است. در اين مکتب انسان يک ماشين و يا موجود بيمار درمانده ناتوان, آنگونه که رفتارگرايي و روان تحليلي مي شناسند, نيست , بلکه به جنبه سالم طبيعت آدمي نظر دارد و به چيزي فراتر از مرز  بهنجار نگاه مي کند و به حصول پيشرفته کمال و بيداري انسان و به فعليت رساندن و تحقق بخشيدن تمامي استعدادهاي بالقوه آدمي مي انديشد. روان شناسي کمال در کنار توجه به تاثير محرک هاي بيروني آنگونه که رفتار گرايي مي گويد و قبول نيروي غرايز انگونه که روان تحليل گر پذيرفته بود آدمي را قرباني دگرگون ناپذير اين نيروها نمي داند و مي گويد آدمي مي تواند و بايد در برابر گذشته ; طبيعت زيست شناختي و اوضاع و احوال محيط خويش بپا خيزد.

 


در اين مکتب انسان از طبيعت و سرشتي اميد بخش و خوش بينانه بهره مند است . روان شناسان کمال تنها به " بهنجار بودن " نمي انديشد , بلکه مي گويند بايد به سطوح عالي تر کمال انساني و فراسوي بهنجار دست يافت و تمام استعداد هاي بشري را به فعليت رساند. در روان شناسي کمال هفت نظريه برگزيده براي توصييف و تبيين انسان کامل ارئه شده است که علي رغم وجود نقاط مشترک فراوان هريک تصوير خاصي از انسان کامل را ارائه ميکنند که در اين جا به شش مورد از آنها اشاره نموده و الگو و طرح پيشنهادي " ابراهام مزلو " را که به اقرار همگان کامل تر و مفصل تر و پرنفوذ تر است , توضيح مي دهيم و به مقايسه آن با نظريه ملاصدرا رحمه الله در باب انسان کامل مي پردازيم:


 1- انسان کامل از ديدگاه " گوردن آلبرت" با عنوان " انسان بالغ يا پخته" 
2- انسان کامل از ديدگاه " کارل راجرز" با عنوان " انسان با کنش و کارکرد کامل" 
3 -انسان کامل از نظر " اريک فروم " با عنوان انسان " مولد و بارور " 
4- انسان کامل از نظر" کارل گوستاو يونگ " به اسم " انسان فرديت يافته" 
5- انسان کامل از نظر  " ويکتور فرانکل" با عنوان " انسان از خود فرارونده " يا انسان داراي معنا
6- انسان کامل از ديدگاه " فريتس پرلز " به اسم " انسان اين مکاني و آن زماني " 
7- انسان کامل از ديدگاه " ابراهام مزلو" به نام " انسان خواستار تحقق" يا انسان خود شکوفا

 


انسان کامل از ديدگاه ابراهام مزلو

ديدگاه مزلو را درباب انسان کامل و مطلوب با بيان سه مبحث عمده هدف و روش مزلو توصيف انسان از ديدگاه مزلو و ويژگي هاي انسان کامل از نظر مزلو بررسي مي کنيم:


 الف: هدف و روش مزلو در شناسايي انسان کامل ( مطلوب)

هدف مزلو از شناخت انسان, دست يافتن به شخصيتي سالم بر و تعريف و تبيين آن و توجه به استعدادهاي پنهان وي و رها ساختن آنها است تا پي ببريم که انسان براي رشد و کمال انساني و شکوفايي تا چه اندازه توانايي و استعداد دارد به بيان مختصر هدف وي اين بود که بداند آدمي چه مي تواند باشد نه اين که چه بوده ويا اکنون  چه هست.

 

روش مزلو در نيل به اين هدف, بررسي سلامت روان در انسان هاي به غايت سالم بود. او به " فرويد" و ديگر نظريه پردازان شخصيت که مي کوشيدند ماهيت انسان را از خلال مطالعه " روان نژندها " و " روان پريش ها" بشناسند, سخت انتقاد مي کرد و معتقد بود اين روش , ما را به جنبه بيمار نهاد آدمي آگاه مي سازد . لذا مي گفت بايد بهترين , سالم ترين و بالغ ترين نمونه هاي بشري را براي مطالعه بر روي انسان برگزيد و اگر مي خواهيم بدانيم انسان چقدر توان دويدن دارد, نبايد به سراغ افراد لنگ و پاشکسته برويم بلکه بايد به سراغ بهترين دونده ها رفت . همين تفکر مزلو را واداشت تا به دوتن از بهترين اساتيد خود يعني " ماکس ورتهامير " روان شناس گشتالت و " راث بنديکت" مردم شناس به عنوان افراد نمونه و الگوي برجسته از انسان شکوفا نگاه کند و از اين رهگذر سنگ بناي تحقيقات خود را بنيان نهد چون به عقيده وي اين ها از بهترين نمونه هاي نوع بشر هستند و لذا در تمام مدت به مطالعه و مشاهده رفتار آنها مي پرداخت و به اين نتيجه رسيد که انها از ويژگي هاي خاص برخوردار هستند که ديگران از آن بي بهره مي باشند, اين يافته نمونه, وي را مشتاق ساخت تا به تدارک يک نمونه 49 نفره از افرادي که ظاهرا الگوي سلامت روان بودند, دست يازد که برخي از اين افراد زنده و برخي در قيد حيات نبودند ولي مزلو معتقد بود آنها افرادي برجسته و نمونه يک فرد سالم و شکوفا هستند , به هر حال مزلو با به کارگيري فنوني چون مصاحبه , تداعي آزاد , فرافکني و تحليل زندگي نامه به مطالعه بر روي نمونه خود پرداخت و به توصيفي مطلوب و پذيرفته شده از انسان دست يافت.

 

 

ب: توصيف مزلو از حقيقت انسان

توصيف و تبيين حقيقت انسان را از ديدگاه مزلو مي توان در چند بند به طور خلاصه بيان نمود:


1- طبيعت انسان ساختماني رواني شبيه ساختمان جسم او دارد; يعني روان آدمي نيز داراي احتياجات, تمايلات" تکانه ها" , استعدادها و گرايش هايي است که در اساس وراثت تعيين مي شوند. برخي از آنها از خصوصيات نوع بشر است و به فرهنگ خاصي مربوط نمي شود ولي بعضي ديگر اختصاص به فرد خاص دارند . سرشت آدمي در اصل خوب و يا حداقل خنثي مي باشد نه شيطاني و ضد اجتماعي .


2- هر انساني داراي گرايش ذاتي براي رسيدن به خود شکوفايي است; يعني همه انسان ها با يک سري " نيازهاي شبه غريزي " به دنيا مي آيند که اين نيازها انگيزه کمال و رشد و تحقق خود را در انسان فراهم مي سازند و وي را در رسيدن به آنچه در توان اوست فرا مي خوانند . آدمي از بدو تولد با خود توان کمال و سلامت روان را همراه دارد و رشد سالم و طبيعي انسان وقتي حاصل مي شود که اين فطرت و طبيعت , خوب و مثبت در او شکوفا گشته و استعداد ها و گنجايش هاي وي به حد نصاب عاليت خود برسند.


3- بيماري رواني و هر نوع نابهنجاري رفتاري محصول محروميت و مسخ طبيعت اصيل و فطرت بشر است, لذا آنچه در راستاي تقويت, شکوفايي و تکامل فطرت طبيعي انسان کار مي کند , سالم و خوب است وآنچه سد راه اين طبيعت و مانع شکوفا شدن مي باشد , ناسالم و بد است.


4- مزلو برکل وجود و ويژه بودن شخصيت هر فرد و ارزش ها, معيارهاي انساني و ظرفيت او براي خود کفايي و رشد و خلاقيت و گرايش به سالم بودن اصرار دارد; چرا که به عقيده وي انگيزه آدمي براي اين حرکت همان نيازهاي مشترک و فطري مي باشد که در تمام انسان ها وجود دارد. به نظر مزلو اين نيازها در يک زنجيره مرتبه اي و سلسله وار از نيرومندترين تا ضعيف ترين  نيازهاي مرتب شده اند . شرط اوليه براي رسيدن به انسان ايده ال تحقق خود آن است که چهار گروه از نيازهاي پايين تر ارضا و تامين شده باشند.

 

 اين سلسله نيازها به ترتيب عبارتند از : نيازهاي جسماني يا فيزيولوژيک , نيازهاي ايمني , نيازبه محبت و احساس وابستگي , نياز به تحقق خود . کمبودها بوسيله نيازهاي اوليه و اساسي جبران مي شوند و رشد و تکامل به وسيله نيازهاي متعالي انجام مي پذيرد که اگر هر دو ارضا نشوند آدمي بيمار مي گردد . کوشش براي رسيدن به سلامت نفس و شناخت هويت و موجوديت و قبول مسووليت و خودکفايي و ميل به تعالي و انسان شدن , عالي ترين و جهان شمول ترين انگيزه هاي انساني هستند.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی


درمان VIP اعتیاد با استفاده از جدیدترین روش های طب جایگزین(گروه پزشکی دکتر موحدی و همکاران09124867833)

آمار بازدیدهای سایت

امروز23
دیروز331
این هفته1510
این ماه4677
همه بازدیدها315074

مشاوره تخصصی شبانه روزی در جمعیت بهروزان
 بزودی راه اندازی خواهد شد

 

شماره تلفن های مراکز درمان اعتیاد در جمعیت بهروزان:

2-مرکزدرمان سرپایی اعتیاد بهروزان:
55363444-55363543
3-مرکزدرمان سرپایی اعتیاد پاسارگاد:
88467300-88468299

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به جمعیت مبارزه با اعتیاد بهروزان می باشد.