برترین NGO مبارزه با اعتیاد

صفحه اصلیمقالات حوزه اعتیادسبک هاي فرزندپروري (6)

سبک هاي فرزندپروري (6)

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 نتيجه اين سبک:... 

  بامريند در يافت   فرزندان والدين سهل گير، بسيار خام هستند. آنها در کنترل تکانه هاي خود مشکل دارند و هنگامي که از آنها خواسته مي شود کاري انجام دهند که با علايق زود گذر آنها مخالف است ،نا فرماني و سرکشي مي کنند .  به علاوه افراد پر توقعي هستند و نسبت به کودکاني که والدينشان کنترل بيشتري بر آنها دارند، اهميت کمتري براي انجام تکليف مدرسه قايل هستند.نوجوانان اين والدين نسبت به آنها که والدينشان استاندارد هاي رفتاري روشن استفاده مي کنند ، کمتر در ياد گيري مدرسه شرکت مي کنند و بيشتر داروهاي مخدر مصرف مي کنند(پاکيوت و همکاران ،2000،به نقل از اسلمي،1385).
 

سبک هاي فرزندپروري (6)

 

 

 

 

 

نتيجه اين سبک:... 
  بامريند در يافت   فرزندان والدين سهل گير، بسيار خام هستند. آنها در کنترل تکانه هاي خود مشکل دارند و هنگامي که از آنها خواسته مي شود کاري انجام دهند که با علايق زود گذر آنها مخالف است ،نا فرماني و سرکشي مي کنند .  به علاوه افراد پر توقعي هستند و نسبت به کودکاني که والدينشان کنترل بيشتري بر آنها دارند، اهميت کمتري براي انجام تکليف مدرسه قايل هستند.نوجوانان اين والدين نسبت به آنها که والدينشان استاندارد هاي رفتاري روشن استفاده مي کنند ، کمتر در ياد گيري مدرسه شرکت مي کنند و بيشتر داروهاي مخدر مصرف مي کنند(پاکيوت و همکاران ،2000،به نقل از اسلمي،1385). 
  رابطه بين فرزند پروري سهل گير و رفتار وابستگي و عدم پيشرفت به ويژه در پسر ها بسيار بالاست. اين کودکان بي بند وبار ،لا ابالي ،سهل انگار،خود خواه و بي هدف اند.احساس مسئوليت نمي کنند، قادر به زندگي اجتماعي نيستند،نمي توانند با ديگران به سر ببرند و اغلب در زندگي با شکست مواجه اند.(پاکيوت و همکاران ،2000،به نقل از اسلمي،1385). 
    در اين شيوه خانواده متزلزل مي گردد و آثار تزلزل در رفتار بچه ها نيز مشاهده مي شود. افراد اين خانواده ها بي بند و بار، لاابالي، سهل انگار و بي هدف خواهند بود و معياري بر رفتار آنها حاکم نخواهد بود. احساس مسئوليت نمي کنند و قادر به زندگي اجتماعي نيستند ونمي توانند با ديگران به سر ببرند و اغلب در زندگي با شکست مواجه مي شوند. 
  کودکان والدين سهل گير نسبت به کودکان والدين مقتدر منطقي، سازگاري روان شناختي کمتري نشان مي دهند. نوجوانان والدين سهل گير، عزت نفس بالايي دارند و در عين حال درجه بالايي از سو»مصرف مواد و خلافهاي رفتاري در مدرسه نشان مي دهند. بعلاوه رفتارهاي خلاف آنها در دبيرستان افزايش مي يابد (لامبورن، و همکاران، 1991). 
کودکاني که در اين خانواده ها بزرگ مي شوند،نمي توانند اميال و غرايز خود را به تاخير بيندازند و در نتيجه غيراجتماعي شده و بعدا توقع چنين رفتاري را در محيط هاي آموزشي و حرفه اي نيز دارند و به عبارت ديگر ممکن است قدرت تطابق و عملکرد در محيط هاي مختلف از آنها سلب شود (شريعتمداري، 1378). 
  فرزندان اين قبيل والدين اغلب از لحاظ اجتماعي غيرشايسته و فاقد خويشتن داري هستند. اين والدين به فرزندان خود اجازه مي دهند رفتار خودشان را اداره کنند و راهنمايي و جهت دهي به آنها ارائه نمي دهند. بامريند مشاهده کرد گرچه اين کودکان در ظاهر شادمان هستند به نظر مي رسد شايد به دليل صميميتي باشد که والدين با آنها دارند اما هيچ نوع تحمل سختي را نداشته، غالبا خارج از کنترل بوده و قدرت مهار تحريکات آني را ندارند.(مکوبي ومارتين،1983) 
  والدين سهل گير بي تفاوت ( طرد کننده) 
  بامريند تنها سه نوع از تربيت والديني را شناسايي کرد.اما در بررسيهاي خود متوجه گروهي از والدين شد که در سه شيوه فرزند پروري ذکر شده نمي گنجد. و آن  سبکي است که در آن والدين در زندگي کودک اصلا درگير نيست. راهنمايي و جهت دهي به آنها ارائه نمي دهند.(مکوبي و مارتين، 1983)  
  پژوهشگران شيوه چهارم فرزندپروري را نيز شناسايي کرده اند. فرزندپروري بي توقع توام با رفتار بي تفاوت اين سبک را ايجاد مي کند. والدين بي کفايت و مسامحه کار همانند برخي والدين گروه سهل گير بامريند، ظاهرا تعهدي نسبت به نقش پدر يا مادري خود در مراقبت از فرزندان (جز فراهم کردن حداقل از لباس و غذاي لازم) و دلبستگي عاطفي نسبت به آنها ندارند. (مکوبي و مارتين، 1983).  
  ويژگي اين والدين غفلت وبي توجهي است. اينها والدين فارغي هستند که کمترين وقت وکوشش را صرف تعامل با کودک مي کنند. اين والدين اغلب تحت فشارهاي رواني فراوان زندگي آسيب مي بينند،از اين رو وقت و انرژي کمي براي فرزندان خود دارند . چنين والديني بين خودشان وکودک فاصله اي ايجاد و آن را حفظ مي کنند و اغلب اين والدين بالاترين اولويت را براي نيازها و علائق خود قائل هستند تا براي کودکانشان.آنها والدين محورند نه کودک محور(مکوبي و مارتين ،1983)  
  اين الگوي تربيتي والدين به چندين ويژگي شخصيتي والدين و همچنين به تغييرات اجتماعي  و وقايع فشار آور زندگي،مربوط شده است. کناره گيري والدين غالبا در مادران افسرده ديده شده است(اگلند و اسروف،1981،به نقل از هترينگتون و پارک ،ترجمه طهوريان و همکاران ،1383) 
  اين نوع والدين سهل گير محدوديت هاي اندکي را قائل شده و تقاضاي کمتري براي رفتار سنجيده از کودکان شان دارند. آنان به کودکان اجازه مي دهند خودشان در مورد بسياري از فعاليت هاي روزمره به عنوان مثال تماشاي تلويزيون، وقت خواب و وقت غذاخوردن تصميم بگيرند. (مکوبي و مارتين،1983) 
     کيفيت اين شيوه فرزندپروري از لحاظ صميميت و نظارت در سطح پائين قرار دارد. اين والدين فرزندان خود را حمايت نکرده، خودتنظيمي را در آنها تشويق نمي کنند، اغلب از اعمال و رفتار فرزندان خود آگاهي ندارند. اکثر اين والدين از بسياري از نيازهاي تربيتي فرزندان خود غافل هستند (آنولا، استاتين و نورمي، 2000). اين والدين احتمالا علاقه اي به حوادث مدرسه کودک خود نداشته، با همبازي هاي کودک ناآشنا بوده و تنها هرازگاهي با آنها صحبت مي کنند (پالک کينين، 1982). 
  بي مهري و طرد فرزندان از طرف والدين به دو طريق بي اعتنايي به وجود فرزند و سخت گيري و تعدي نسبت به کارها و فعاليتهاي او انجام مي گيرد. هنگامي که فرزند مورد بي اعتنايي کامل از طرف والدين قرار مي گيرد، احساس مي کند اگرچه يکي از اعضاي خانواده است ولي در واقع نسبت به آنها بيگانه بوده و سرباري بيش نيست. والدين بوسيله تنبيه و سرزنش و ايرادهاي گوناگون به فعاليتهاي کودک، بي مهري خود را نسبت به او ابراز مي دارند. اين گونه رفتار باعث مي شود کودک اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و همواره با اضطراب و تشويش خاطر زندگي کند (گلدشتاين و هيون، 2000).

 

 

 

نتيجه اين سبک...  
  در نهايت فرزند پروري مسامحه کار منجر به شکلي از بد رفتاري در کودک مي شود که مسامحه نام دارد.به ويژه وقتي اين سبک زود آغاز شود،همه جنبه هاي رشد را مختل مي کند (مکوبي ومارتين،1983). 
  بچه هاي والدين مسامحه کار هم از نظر اجتماعي وهم از نظر تحصيلات دچار نقايصي هستند. آنها در نوجواني تمايل به خصومت ورزي ، سرکشي،اعمال ضد اجتماعي يا مجرمانه دارند. بچه هاي اين گروه در همه ابعاد ضعيف هستند.(مک کوبي و مارتين،1983). 
      فرزندپروري بي کفايت، با عزت نفس پائين در ميان کودکان (لوب، هورستو هورتن،; 1980 نقل ازاستينبرگ و همکاران، 1994)،و کنترل کمتر بر رفتارهاي سنجيده (بلاک، 1971 ;نقل از ازاستينبرگ و همکاران، 1994)  و پرخاشگري بيشتر در آنها (هت فيلد، فرگوسن و آلپرت، 1967) مرتبط است. نوجوانان بزرگتر و والدين بي کفايت داراي ناسازگاري بيشتر، عدم خلاقيت و مصرف بيشتر الکل در مقايسه با نوجواناني هستند که ساير شيوه هاي فرزندپروري را تجربه کرده بودند (وايس و شوارتز، 1996). پژوهشگران به اين نتيجه دست يافته اند که شيوه فرزندپروري بي کفايت بالاترين خطرات را براي رشد سالم کودک در بلندمدت فراهم مي کند (استينبرگ و همکاران، 1994). 

 

 

 

  
  الگوي شيفر
  شيفر (نقل از ماسن، 1383) از جمله کساني است که در اين زمينه پژوهش هايي انجام داده است. او بر اساس مشاهداتي که از تعامل کودکان يک تا سه ساله با مادرانشان انجام داد، طرح يک طبقه بندي بر اساس دو جنبه رفتار والدين يعني آزادي - کنترل (سهل گيري در مقابل سخت گيري) و سردي - گرمي (پذيرش در مقابل طرد) ارائه نمود. وي نتيجه گرفت که مادران پذيرنده يا طرد کننده مي توانند سخت گير يا آسان گير باشند. اين دو بعد اساسا اشاره به سطوح حمايت عاطفي دارد که والدين در مورد کودکانشان به کار مي برند و نيز اشاره به کنترلي دارد که والدين در مورد کودکان خود اعمال مي کنند. بدين ترتيب بر اساس اين دو بعد، الگوهاي مختلف رفتار والدين شکل مي گيرند.

 

 

 


  شيفر والدين را با ترکيب دو بعد فوق، به چهار دسته کلي تقسيم کرد: 
1 -   والدين گرم(با محبت) و آزاد گذارنده: اين والدين معمولا:بعنوان والدين نمونه شناخته مي شوند. کودکان آنها داراي استقلال بوده و رفتار هاي اجتماعي مناسبي دارند. محبت وگرمي توام با آزادي موجب مي شود به علت داشتن فضاي مناسب براي برون ريزي و عدم وجود پاسخهاي نامناسب و حالتهاي پرخاشگري از سوي والدين،حالتهاي پرخاشگري در کودکان چنين خانواده هايي مشاهده نگردد. مشخصات کودکان اين والدين عمدتآ داشتن اعتماد به نفس ،احساس خودمختاري ،تمايل به کنترل محيط و گرايش به سمت رفتارهاي دوستانه نسبت به همسالان است(شفر،1993،به نقل از ماسن،1383).                      
2-    والدين گرم و کنترل کننده(محدود کننده): گاهي محبت والدين محدوديت هايي را نيز به دنبال دارد.اين والدين فرصت کسب تجربه و يادگيري را از کودکان سلب مي کنند. آنها با محبت افراطي موجب گرفتن آزادي لازم از کودک مي شوند.کودکان چنين خانواده هايي معمولا وابستگي بيشتري را نشان مي دهند. اين کودکان در مقايسه با فرزندان والدين با محبت و آزاد گذارنده،خصومت و پرخاشگري بيشتري از خود نشان مي دهند ودر روابط با همسالان خود مسلط نيستند. شفر معتقد است محدوديت اعمال شده از سوي والدين در سه سال اول زندگي نسبت به بعد از آن تاثير عميق تري بر رفتار کودک خواهد گذاشت  (شفر،1993،به نقل از ماسن،1383). 
3 -   والدين سرد و متخاصم ( آزاد گذارنده): تفاوت کودکان اين گروه با گروه قبلي در اين است که همراه شدن عامل خصومت با عامل آزادي موجب ايجاد رفتارهاي پرخاشگرانه به شديدترين حالت در اين کودکان مي شود. تحقيقات نشان داده که والدين کودکان بزهکار اين الگوي تربيتي را در مورد فرزندانشان اعمال مي کنند(شفر،1993،به نقل از ماسن،1383).   

 

4  -     والدين سرد و کنترل کننده: رفتارهاي خصومت آميز اين والدين که بيشتر بر اصل تنبيه استوار است به همراه سخت گيري و محدوديت شديدي که نسبت به فرزندانشان اعمال مي کنند، موجب ايجاد احساس خصومت شديد در فرزندان آنها مي شود. از سويي عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن اين احساس خصومت ،کودکان را عصباني بار مي آورد. تمايل به خودکشي و خود آزاري در سنين بزرگسالي در اين کودکان قابل مشاهده است. اين کودکان معمولا در روابط اجتماعي ناموفق اند. گوشه گيري ،خجالت و عدم اعتماد به نفس در اين کودکان به وفور يافت مي شود(شفر ،1993،به نقل از ماسن ،1383).

 

 

 


  نظريه آدلر: 
  پايه هاي نگرش دموکراتيک در کلاسها و خانواده ها توسط آلفرد آدلر(1960)روانپزشک اتريشي بنيانگذاري شده است. رويکرد هاي او در زمينه» فرزندپروري بر اين امر تاکيد مي ورزند که کودکان پيامدهاي اعمالشان را تجربه مي کنند،بدين ترتيب بر اهميت محيط خارجي افزوده و از اهميت نقش سائقهاي دروني کاسته مي شود. او به ساختار شخصيتي انسان که بر اساس آن آدمي مي تواند زندگي دموکراتيک و آزادي داشته باشد،اشاره مي کند. همچنين يک سلسله اصول بنيادين روانشناختي متناسب با اصول دموکراتيک را پيشنهاد مي دهد که مي تواند براي والدين و مربياني که اطلاع چنداني از مفهوم واژه دموکراسي ندارند، بسيار مفيد باشد(به نقل از مجد،1383).

 


  آدلر به طور کلي سبکهاي فرزندپروري را شامل موارد زير مي داند(به نقل از اسلمي،1385): 
1   -سبک آزادمنش و اميد بخش : والدين در اين سبک منحصر به فرد بودن کودک را قبول دارند،احساس عميق احترام و مساوات را به او عرضه مي کنند،کودک را تشويق مي کنند که خطاي خود را صحيح کند و توانايي خود را گسترش دهد.کودک را راهنمايي مي کنند تا اهميت همکاري را در يابد. در اين خانواده کودک به عنوان عضوي از خانواده همکاري مي کند، او را دوست دارند و مورد قبول است وبه او چالش هاي رشد دهنده» منطقي پيشنهاد مي کنند.کودک در چنين محيطي احساس امنيت،عشق و پذيرش مي کند و توانايي خود را با غلبه بر مشکلات تجربه مي کند و دنيا را امن و دوستانه مي بيند.

 


2-   سبک بسيار آسان گير : والدين ،هدايا،مزايا و امتيازات زيادي را به کودک مي دهند ولي توجهي به نيازهاي اصلي او ندارند. لوازم و خدمات فراواني در اختيار کودک است اما کودک کسل و بي تفاوت است و ابتکار و خود انگيختگي را از دست مي دهد و منفعل، بي حوصله و ناراضي است و انتظار دارد که همه چيز به او داده شود.

 


3 -  سبک بسيار مطيع: والدين تسليم آرزوها، خواسته ها و اميال کودک مي شوند. کودک را رئيس کرده و برده او مي شوند.نمي توانند به خواسته هاي او نه بگويند. کودک براي رسيدن به خواسته هايش پافشاري مي کند ،حقوق ديگران را ناديده مي گيرد و هيچ محدوديتي رانمي شناسد و به صورت تحکم آميز رفتار مي کند. کودک تابع اميال آني و پر توقع است. 

 


4-   سبک بسيار جدي: والدين دائما بر رفتارها و اعمال کودک نظارت مي کنند. دائما در حال دستور دادن و تذکر دادن هستند. اين والدين بسيار سخت گير مي باشند. در اين حالت اين احتمال وجود دارد که کودک منفعلانه از دستور ها اطاعت کند که منجر به سربراهي کودک مي شود ،يا علنا لجبازي مي کند و يا اينکه منفعلانه مقاوت مي کند که نشانه هاي آن تنبلي ،خيالبافي کردن و فراموشکاري است که منجر به نافرماني مي شود.

 


5 -  سبک کمال گرا : اين والدين استانداردهاي بسيار بالايي دارند و تنها در صورتي کودک را قبول مي کنند که عملکردش مطابق استانداردهاي آنها باشد. کودک بيش از حد تلاش کرده و چون نمي تواند استانداردها را برآورده کند، احساس بي ارزشي مي کند و دائما در تلاش است که عملکرد بهتري داشته باشد، اما هيچگاه به آنچه مد نظر والدينش است، دست نمي يابد.

 

 
6-   سبک بسيار مسئوول: والدين ممکن است به دلايل مختلف مثل شرايط اقتصادي،فوت يا بيماري يکي از والدين مسئووليتهاي سنگيني را به عهده» کودک بگذارند. کودک ممکن است مسئووليتها را با دلخوري بپذيرد ولي از بازيهاي راحت و طبيعي دوران کودکي محروم شود. 
7 -  سبک بي توجه: اين والدين اغلب مشغله» فراواني دارند. هيچ کدام از والدين نمي تواند با کودک روابط صميمي به وجود آورند.

 


8   -سبک طرد کننده: آنهاهر نوع پذيرش را رد مي کنند و با کودک به مانند يک فرد مزاحم رفتار مي کنند. اين رفتار مي تواند از ازدواج اجباري يا يک کودک ناقص ناشي شود. کودک ممکن است به خود به عنوان فردي تنها و ناتوان بنگرد و از احساس بي ارزشي رنج ببرد.

 

 
9-  سبک تنبيهي: اغلب با اعمال فشار زياد و کمال گرايي همراه است. تنبيه بدني اغلب براي برقراري نظم و ترتيب به کار مي رود و ممکن است والدين عصبانيت شخصي خود را بر سر کودک خالي کنند. کودک نيز منتظر انتقام گيري است و ممکن است که احساس گناه کند و فکر کند که فرد بدي است.

 

 
10-   سبک خود بيمارانگارانه: جو خانه مضطرب و ترسناک است. کودک ممکن است به خاطر مساله اي جزمي در خانه بماند و به مدرسه نرود. احساس همدردي که از والدين خود دريافت مي کند، باعث مي شود درباره» علايم خود اغراق کند،تا به نفعش تمام شود و از کارهاي طبيعي معاف شود.

 

 

 

 
  الگوي وينتر باتوم: 

  خانم ماريا وينتر باتوم در سال 1953 پژوهشهايي را بر روي روابط کودکان با مادرانشان انجام داد. وي سه بعد از روابط مادران با فرزندانشان را پيشنهاد کرد که عبارتند از:( به نقل از ماسن،1383) 
1-   بعد استقلال آموزي: والديني که از اين روش پيروي مي کنند،انتظار دارند و تلاش مي کنند تا فرزنداني مستقل پرورش دهند تا کارهاي شخصي شان را بدون نياز به کمک ديگران انجام دهند. 
2   -بعد تسلط آموزي: مادراني که اين سبک را به کار مي برند،انتظار دارندکه فرزندانشان فعاليتهايي چون ورزش ، سرگرم کردن خود، انجام کارهاي مشکل و ...را بياموزند و انجام دهند.بنابراين تلاش مي کنند تا کودکان خود را در يادگيري اين امور ترغيب کنند. 
3 -  بعد مراقبت آموزي: مادراني که از اين سبک پيروي مي کنند،بر يادگيري امور شخصي در منزل مانند غذا خوردن، مسواک زدن و خوابيدن کودکشان در منزل تاکيد مي ورزند.( به نقل از ماسن،1383). 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی


درمان VIP اعتیاد با استفاده از جدیدترین روش های طب جایگزین(گروه پزشکی دکتر موحدی و همکاران09124867833)

آمار بازدیدهای سایت

امروز134
دیروز172
این هفته924
این ماه3754
همه بازدیدها387119

مشاوره تخصصی شبانه روزی در جمعیت بهروزان
 بزودی راه اندازی خواهد شد

 

شماره تلفن های مراکز درمان اعتیاد در جمعیت بهروزان:

2-مرکزدرمان سرپایی اعتیاد بهروزان:
55363444-55363543
3-مرکزدرمان سرپایی اعتیاد پاسارگاد:
88467300-88468299

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به جمعیت مبارزه با اعتیاد بهروزان می باشد.