برترین NGO مبارزه با اعتیاد

صفحه اصلیمقالات حوزه اعتیادانسان کامل از ديدگاه روانشناسي و ملاصدرا(4)

انسان کامل از ديدگاه روانشناسي و ملاصدرا(4)

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نقد و بررسي ديدگاه مزلو در باب انسان خواستار تحقق

در نقد و بررسي ديدگاه مزلو برطبق تبيين آن , پيش خواهيم رفت ; يعني ابتدا به بررسي روش و هدف مزلو, سپس به نقد ديدگاه وي درباره حقيقت انسان و در نهايت به بررسي ويژگي هايي که مزلو براي انسان خواستار تحقق قايل شده است مي پردازيم .

 

انسان کامل از ديدگاه روانشناسي و ملاصدرا(4)


نقد و بررسي ديدگاه مزلو در باب انسان خواستار تحقق

در نقد و بررسي ديدگاه مزلو برطبق تبيين آن , پيش خواهيم رفت ; يعني ابتدا به بررسي روش و هدف مزلو, سپس به نقد ديدگاه وي درباره حقيقت انسان و در نهايت به بررسي ويژگي هايي که مزلو براي انسان خواستار تحقق قايل شده است مي پردازيم .

 


الف- نقد هدف و روش مزلو:

افزون بر غير علمي و غير تجربي بودن روش مزلو , همان گونه که خود وي نيز مي گويد اشکال اساسي در معيار انتخاب نمونه مورد مطالعه است . مزلو بر اساس چه ملاک و معياري افراد نمونه خود را انتخاب کرده است؟ او در خصوص شيوه گزينش مي گويد: برپايه اصل تکرار عمل کرديم; يعني ابتدا براساس اعتقادات غير حرفه اي و شخصي و فرهنگي دست به کار شديم و سپس اطلاعات به دست آمده را با اعتقادات و تعاريف مردم مقايسه نموديم . مزلو برخي از معيارها را خود اعمال کرده و برخي ديگر را براساس بينش عرف مردم به خدمت گرفته است. وي در جايي ديگر مي گويد : برپايه تعاريف تصحيح شده مردمي اولين گروه از افراد ( موضوعهاي آزمون ) انتخاب شدند.

 

بنابراين معيار وي در خصوص انسان سالم- مطلوب- يک معيارازپيش تعيين شده است, در حالي که اعتبارآن معين نيست. همچنين مشخص نيست که اين معيار تا چه ميزان قابل اعتماد است با عنايت به اين مطلب که رسيدن به کنه انسان و تحصيل نهايت شناخت وي به غايت مشکل است, چگونه مي توان براساس يک ملاک شخصي و يا برپايه قضاوت مردمي غايت قصوي براي انسان , معين کرد؟ شايد کلام شولتس در اين مورد گوياتر باشد که مي گويد; " پرسش ديگر من به معيار مزلو درگزينش خواستاران تحقق خود باز مي گردد; مزلو از اين معيار به صراحت ياد نکرده که چه چيز و چه نوع معياري است؟ چه بسا مزلو در انتخاب موضوع آزمون هاي خود دچار تعصب شده و به تحسين غير واقع مبتلا شده باشد. "

 

بنابراين , نه تنها روش مزلو يک روش غير علمي است, بلکه معيار وي نيز براي تشخيص موضوع آزمون نيز نامعين و چه بسا سليقه اي است.

 


ب- نقد و بررسي توصيف مزلو از انسان :

بنيان نظريه مزلو بر تئوري نيازها استوار است. از نظر مزلو نيازهاي انسان رابطه طولي با هم دارند و بعد از ارضاي نيازهاي پايين تر و تامين آنها نوبت به نيازهاي بالاتر مي رسد . در اين مورد ذکر چند نکته ضروري است:

1- اين سخن براي تمام افراد بشر کليت ندارد. چه بسا افرادي که براساس سازمان ارزشي خاص خود از برخي نيازهاي فيزيولوژيکي و جسماني گذر کنند و در اين نيازها تحت فشار باشند ولي به نيازهاي عالي تر اهتمام داشته باشند و ارضاي آن ها را بر ارضاي نيازهاي پايين تر ترجيح دهند ; مانند فردي که براي نيل به آزادي دست به اعتصاب غذا مي زند.

2- محدود نمودن نيازهاي انسان به چند نوع محدود , ناصواب مي نمايد; زيرا هم شعاع اين نيازها بسيار  گسترده تر است و هم تنوع آن ها به اين مرز و حد محدود نمي شود. هر اندازه هم که به نيازهاي انسان پاسخ گفته شود, نه تنها سير و خاموش نمي شود  بلکه تقاضاي او افزون مي گردد; از اين روتحديد آنها نادرست است . اگر اهل معرفت مي گويند تا وصول به بي نهايت ( جمال بي نهايت, کمال بي نهايت و ...) عطش انسان فرو نمي نشيند از همين روست که نيازها و دامنه هاي آن ها بي نهايت است.

3- نکته ديگري که در خصوص توصيف مزلو مي توان گفت اين است که کمال واقعي انسان صرف تحقق يافتن و دست يابي به هر فعليت نيست; چرا که در اين صورت مي بايست فعليت يافتن هر تواني هر چند استعداد خونريزي و سفاکي و حرکات حيواني نيز کمال تلقي گردد. از طرفي چه بسا فعليت بخشيدن به يک جنبه مانع رشد و تعالي انسان گردد; بنابراين بايد جهت فعليت را مد نظر داشت و آن گاه به تکاملي بودن و نبودن آن راي داد.

 


ج- نقد و بررسي ويژگي هاي انسان خواستار تحقق- انسان کامل - از ديدگاه مزلو

نقد کلي: نظريه مزلو برپايه تفسير پديدار شناسانه از انسان و هستي و انتخاب و اختيار مطلق بنا شده است; لذا براي انسان آزادي مطلق- در فعليت بخشيدن به توانايي هايش - قايل است و در اين راستا به تصويري جزئي گرايانه و ليبرالي از آدمي پرداخته است. در واقع وي تفسيري خود بنيادانه و اومانيستي از بشر دارد که تجسمي تئوريک از صورت افراطي جامعه نئوليبراليستي است. به بياني ديگر انسان مداري و عدم توجه به چيزي ورا» انسان و محدود شدن به امکانات و استعدادهاي انساني, پايه تمام توضيحات و ويژگي هايي است که براي انسان بر مي شمارد که اين ميزان تاکيد بر انسان و محور قرار گرفتن آن با معيارهاي اسلامي ناسازگار است. 

نقد خاص: در اولين سخن بايد توجه داشت که تعداد ويژگي هاي انسان مطلوب - کامل - به اين مقدار محدود نمي شود بلکه از نظر اخلاق اسلامي ويژگي هاي ديگري نيز ضرورت دارد که انسان کامل بايد از آنها برخوردار باشد.

همچنين درياب ويژگي تجارب اوج بايد توجه داشت که مقصود از تجارب اوج لزوما تجارب شهودي و جذبه هاي عرفاني نيست بلکه شامل برخي جذبه ها و تجربه هاي هيجاني مذموم - که از راههاي ناپسند حاصل مي شود نيز مي گردد . بنابراين هر جذبه اي داراي بار ارزشي نيست و چه بسا بار ارزشي منفي و يا فاقد هر نوع بار ارزشي باشد.

ويژگي پذيرش ديگران نيز از خدشه عاري نيست . اين ويژگي دامنه گسترده اي دارد که در برخي موارد از جمله پذيرش بدون قيد اخلاق و رفتار ديگران نمي توان آن را براساس تعاليم اسلام يک معيار براي انسان برتر دانست, بلکه بايد در برابر رفتارها و منش هاي ناپسند واکنش مناسب نشان دارد. پس اين خصيصه با اين دامنه گسترده مورد پذيرش نخواهد بود.

 


انسان کامل از ديدگاه ملاصدرا


روش ملاصدرا

روش ملاصدرا را به يک تعبير مي توان روشي ترکيبي و برايندي ناميد که عناصر بسياري را در خود حل کردن است. که وي آنها را در کنار هم و با يکديگر به کار گرفته است . از اين روي بايد منطق عمومي , اصول و قواعد کلي انديشه, تعاليم مقدس شرع, داده هاي عرفاني و سلوک عرفاني و روش برهاني و حتي دفتر طبيعت و ... را بررسي کنيم و ويژگي هاي آنها را تبيين نماييم تا به روش آن حکيم نامور پي ببريم. پرواضح است که اين کار از حوصله اين نوشته خارج است , لذا به نتيجه آن اکتفا مي کنيم . بررسي کامل حقايق ديني و مطالب کشفي و تطبيق آن ها با برهان قياسي علوم و نظرات تازه و نوي را فرا روي ملاصدرا گشوده که هرگز از راه تفکر صرف و يا هر يک از روشهاي ديگر به تنهايي امکان پذير نيست. اين روش در زمينه مباحث فلسفي ميان ذوق و برهان التيام داده است; يعني برخي مسائل ذوقي را از راه برهان روشن نموده و آن ها را پس از آن که تنها از راه کشف به دست آمده اند , برهاني ساخته است و در سلک مسائل فلسفي که محصول برهان هستند, قرار داده است. انديشه وي محصول روش او در علم و عمل هر دو است آن گونه که رياضت علمي و عملي و استعداد ذاتي و شناخت دقيق از شرع مقدس و تعاليم آن , وي را به اين تفکر رهنمون گشته است.

 

توصيف ملاصدرا از حقيقت انسان 
به نظر صدرالمتالهين , انسان در آغاز , قوه محض بود . قران کريم نيز با عنايت به عدمي بودن او مي فرمايد : چيزي نبود که سزاوار ذکر باشد . لذا در ابتدا از نظر جسماني هم فاقد حيات بود تا اين که به يک نبات و گياه داراي رشد و نمو بدل مي گردد و بعد به صورت انسان و بشر و بهره مند از فکر بدل مي گردد که  مي تواند در کارها تصرف نمايد. بعد از آن , انسان داراي نفس ناطقه مي گردد که اگر عنايت و توفيقي الهي يار او باشد جوهري قدسي و روحي الهي مي گردد.


ملاصدرا همانند اکثر فلاسقه قائل به ثنويت و دو انگاري در خلقت انسان است که انسان مرکب از جسم و روح مي باشد و جسم غير از روح است . جسم , فاني و مادي ولي روح که همان نفس است باقي و مجرد مي باشد. آنچه در اين نقطه نظر مشترک باعث اختلاف آرا» شده , همان قبول يا عدم قبول ارتباط اين دو جز» و تبيين کيفيت ارتباط روح و بدن و بخش مادي يا بخش مجرد وجود انسان و کيفيت خلق و رشد و تعالي روح است و اين که نقش هر يک از اين دو در قوام و انسانيت انسان چيست و به کدام جز» تکيه دارد؟ بنابرنظر حکيم ملاصدرا جسم برنفس تقدم زماني دارد و اين جوهر مجرد ( نفس ) از بستر ماده برخاسته و بعد از يک حرکت استکمالي و گذراندن مراتب مادي به مرتبه اي مجرد و غير مادي رسيده است. 

به تعبير کاملتر, صدرالمتالهين برپايه دو انديشه ابتکاري خود يعني " حرکت وجودي" و " تشکيک در وجود" عقيده دارد که نقس در ابتدا پيدايش خود جوهري جسماني است اما در خلال حرکت جوهري پيوسته سير تکامل خود را از طريق وصول به مراتب برتر ادامه مي دهد و با حفظ " وحدت شخصي " خود در نهايت به مرتبه تجرد راه مي يابد و موجودي مجرد مي گردد. سخن او در اين باره چنين است: " ان نفس الانسان جسمانيه الحدوث روحانيه البقا» اذا استکملت خرجت من القوه الي الفعل ."  بايد توجه داشت که از نظر ملاصدرا حقيقت انسان همين نقس ناطقه که به صورت ذاتي او است مي باشد.

همان گونه که گذشت از نظر حکيم ملاصدرا انسان موجودي دو بعدي است : به اين معنا که پروردگار علم ساختار انسان را از دو بخش جسم و روح قرار داده است. بدن انسان داراي حالت ترکيبي است که اگر از حد اعتدال خارج نشود تندرست خواهد بود و اگر از اعتدال خارج شود به فساد و استيصال مبتلا مي گردد . روح نيز چنين است که اگر در صفات باطني و اخلاق نفساني از ميانه روي خارج شود و در اخلاق و صفات شهوي و فکري به افراط و تفريط مبتلا گردد در معرض امراض باطني و گناه قرار مي گيرد و موجب هلاک وي مي گردد. به عبارتي انسان معجوني از صفات و قوا است که برخي از آنها حيواني , بعضي شيطاني , برخي سبعي و برخي ملکي است.

 از نيروي حيواني انسان, شهوت و آز و حرص و فجور , از سبعيت وي , حسد و عداوت و دشمني و کينه , از بعد شيطاني او مکر و حيله و خدعه و از بعد ملکي او,  علم و پاکي و طهارت صادر مي شود. اين امور در جان آدمي با وي همراه هستند و انسان از سه ظلمت اول جز به هدايت دين و عقل نمي تواند رها شود و خود را آزاد سازد. بنابراين, در وجود آدمي قدرت ارتقا به جهان آسمان ها ( عالم مجردات) نهفته است تا به وسيله  علم و عمل در همسايگي با ملکوت اعلي جاي بگيرد; به وسيله معرفت وبندگي کامل, ذات و حقيقت او کمال مي يابد و بساط دو جهان را در هم مي پيچد و از عالم زمان و مکان بيرون مي تازد و چون از ذات وجود خود فاني گرديد به ديدار و لقا» خداوند نائل مي شود در اين هنگام در عالم بالا, پيشوايي فرمانروا گشته که فرشتگان او را سجده و تعظيم مي کنند و فرمان او در ملک و ملکوت جاري و نداي او در جايگاه قدس عالم جبروت شنيده مي شود .

اين جاست که صدر المتالهين مي گويد: موضوع و هدف از خلقت انسان همان خليفه الله شدن است; يعني مقصود اصلي از آفرينش تمام هستي و موجودات , انسان کامل است که همان خليفه و جانشين خداوند است و صلاحيت خلافت و جانشيني خداوند و آباداني دو جهان را جز انسان کامل هيچ کسي ندارد و او آن انسان حقيقي است که مظهر اسم اعظم است  و يا در جايي ديگر مي فرمايد: هدف از خلقت اين عالم, برمي گردد به انسان  و هدف از خلقت انسان اين است که آدمي به مقام و مرتبه عقل مستفاد برسد و مشاهده معقولات نمايد و به ملا اعلي متصل گردد. به نظر و بدين صورت است که انسان از يک کرامت خاص برخوردار است و بالقوه خليفه خداست و مسجود ملائکه ارض و سماست.

 

صدرالمتالهين براي نفس ناطقه به عنوان تمام حقيقت انسان ويژگي هايي را برمي شمارد و مي گويد: از آنجا  که انسان صاحب نفس مجرده است, از خواص و ويژگي هايي بهره مند است که در ساير حيوانات يافت نمي شود:


1- نطق ظاهري : از اختصاصات انسان برخورداري از نطق ظاهري است . علت اين فيض به تعبيري استکمال روحي و جسمي است تا به اين وسيله بيان اغراض براي ديگران ممکن گردد و نيل به اهداف عاليه ميسر شود. هرچند که ( نطق ظاهري)  در ابتدا براي بيان و نيل به اغراض جسماني و تامين نيازهاي جسم به کار مي آيد, ولي شکل متعالي آن اغراض عاليه و کسب معرفت است.


 2- تعجب : مقصود از تعجب انفعالي است که به دنبال ادراک يک امر و پديده نادر حاصل مي شود و خنده را به دنبال مي آورد.


3- ضجر: منظور از ضجر آن انفعالي است که در پي ادراک امر مولمه و موذيه حاصل مي گردد وگريه و بکا» را به دنبال دارد.


4- خجلت : از ويژگيهاي انسان خجلت است, يعني همان انفعال نفساني که با پي بردن به امري , درک مي گردد. مثلا علم به اين که از او فعلي صادر شده و اين فعل هرگز سزاوار وشاسته نبوده است, موجب خجلت مي گردد, يعني بعد از اطلاع از صدورفعل و آگاهي از شايسته نبودن آن عمل , خجلت محقق گشته و انسان در اين حالت قرار مي گيرد.


5- خوف ورجا»:


6- ادراک معاني عقلي: اخص خواص انسان همانا " تصور معاني عقليه" است, يعني ادراک معاني عقليه از ويژگي هاي اختصاصي انسان است که کاملا از ماده , مجرد است. آشکار است که انسان داراي شماري قوا و مسائل ادراکي است که هر کدام به سويي کشش دارند و لذتشان در رسيدن به آن جهت و سويي است که طبع انها اقتضا دارد. در فنون علمي نيز لذت علوم يکسان نيست و لذت وابسته به شرافت معلوم ( به) آن علم  است . لذا اگر معلوم مورد توجه , حقيقت حقايق و اصل همه موجودات و کامل ترين و شريف ترين آنها باشد, لذيذترين است و اين همان علم به خداوند سبحان و صفات و افعال او و شناخت تدبير او است. در يک کلام آن علمي که آن مقصود اصلي و کمال حقيقي است و موجب قرب حق تعالي است, علم الهي و علم مکاشفات است نه علم معاملات و ساير ابواب علوم.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی


درمان VIP اعتیاد با استفاده از جدیدترین روش های طب جایگزین(گروه پزشکی دکتر موحدی و همکاران09124867833)

آمار بازدیدهای سایت

امروز21
دیروز331
این هفته1508
این ماه4675
همه بازدیدها315072

مشاوره تخصصی شبانه روزی در جمعیت بهروزان
 بزودی راه اندازی خواهد شد

 

شماره تلفن های مراکز درمان اعتیاد در جمعیت بهروزان:

2-مرکزدرمان سرپایی اعتیاد بهروزان:
55363444-55363543
3-مرکزدرمان سرپایی اعتیاد پاسارگاد:
88467300-88468299

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به جمعیت مبارزه با اعتیاد بهروزان می باشد.